سیب ها داد زدند:آهای سیب!!!
سیب داد زد : آهای سیب ها .
سیب ها داد زدند :آهای سیب!!!
سیب داد زد : آهای سیب ها.
ولی کامیون دیگه خیلی دور شده بود و صدای سیب به سیب ها نمی رسید.
سیب ها رفتند گوشی آقای راننده رو برداشتند و به گوشی سیب زنگ زدند.
اما سیب گوشیش خاموش بود.
سیب رفت از یه مرده گوشی گرفت و زنگ زد به گوشی آقای راننده.
آقای راننده گوشی رو برداشت.
سیب گفت:گوشی رو بدین به سیب ها.
راننده گوشی رو داد به سیب ها. سیب گفت: سیب ها.
سیب ها گفتند: سیب.
سیب گفت :سیب ها.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شور و شوقتون تو حلقم می خواین هنوز ادامه داشته باشه؟؟؟؟؟؟